|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 13:9 توسط مهران |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:57 توسط مهران |
|
|
بودن، يا نبودن، سوال اينجاست آيا شايسته تر آنست که به تير و تازيانه? تقديرِ جفا پيشه تن در دهيم، و يا تيغ برکشيده و با دريايي از مصائب بجنگيم و به آنان پايان دهيم؟ بميريم، به خواب رويم- و ديگر هيچ؛ و در اين خواب دريابيم که رنجها و هزاران زجري که اين تن خاکي ميکشد، به پايان آمده. اين سر انجامي است که مشتافانه بايستي آرزومند آن بود. مردن، به خواب رفتن، به خواب رفتن، و شايد خواب ديدن... ها! مشکل همينجاست؛ زيرا انديشه اينکه در اين خواب مرگ پس از رهايي از اين پيکر فاني، چه روياهايي پديد ميآيد ما را به درنگ وا ميدارد. و همين مصلحت انديشي است که اين گونه بر عمر مصيبت ميافزايد؛ وگرنه کيست که خفّت و ذلّت زمانه، ظلم ظالم، اهانت فخرفروشان، رنجهاي عشق تحقير شده، بي شرمي منصب داران و دست ردّي که نا اهلان بر سينه شايستگان شکيبا ميزنند، همه را تحمل کند، در حالي که ميتواند خويش را با خنجري برهنه خلاص کند؟ کيست که اين بار گران را تاب آورد، و زير بار اين زندگي زجرآور، ناله کند و خون دل خورد؟ اما هراس از آنچه پس از مرگ پيش آيد، از سرزميني ناشناخته که از مرز آن هيچ مسافري بازنگردد، اراده آدمي را سست نمايد؛ و وا ميداردمان که مصيبتهاي خويش را تاب آوريم، نه اينکه به سوي آنچه بگريزيم که از آن هيچ نميدانيم. و اين آگاهي است که ما همه را جبون ساخته، و اين نقش مبهم انديشهاست که رنگ ذاتي عزم ما را بي رنگ ميکند؛ و از اينرو اوج جرأت و جسارت ما از جريان ايستاده و ما را از عمل باز ميدارد. آه ديگر خاموش، افيلياي مهربان! اي پري زيبا، در نيايشهاي خويش، گناهان مرا نيز به ياد آر." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:52 توسط مهران |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:44 توسط مهران |
|
|
لینک اول لینک دوم
پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی فیلتر پروکسی ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر ضد فیلتر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 17:36 توسط مهران |
|
|
بازرگان: تئوری ولایت فقیه نزد اکثریت مردم ایران شکست خورده است آقای بازرگان نظریه ولایت مطلقه فقیه آیت الله خمینی را در تناقض با حق حاکمیت مردم دانسته است عبدالعلی بازرگان، مفسر قرآن و فرزند مهدی بازرگان می گوید تئوری ولایت مطلقه فقیه آیت الله خمینی نزد اکثریت مردم ایران شکست خورده است. آقای بازرگان که پدرش نخست وزیر دولت موقت اوایل انقلاب اسلامی بود روز چهارشنبه نهم تیر در نامه ای سرگشاده به محسن کدیور از نحوه رهبری آیت الله خمینی، بنیان گذار انقلاب اسلامی، انتقاد کرد و گفت: "آنچه امروز بر سر ملت ایران می آید، ارتباط مستقیم با اندیشه فقهی و سیاسی آیت الله خمینی دارد." در این نوشته آقای بازرگان به نامه محسن کدیور به حسن خمینی اشاره کرده و با برجسته کردن بخش هایی از آن به انتقاد از نظریه ولایت فقیه در ایران پرداخته است. پیش تر و در اواخر خرداد گذشته، آقای کدیور در نامه به حسن خمینی از واقعه ناتمام ماندن سخنرانی او در ۱۴ خرداد و حمله به بیوت مراجع تقلید در قم انتقاد کرده و آن را "زنگ خطر" و نشانه ای از "سقوط ارزشهای اخلاقی و موازین اسلامی در ایران آن هم در حق بازماندگان و بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی" دانسته بود. اما آقای بازرگان با اشاره به این بخش نامه آقای کدیور نوشته است: "از همان روزی که شعار 'حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله' آرمان همه با هم را به همه با من تبدیل، مسخ و منحرف کرد و سیاست های سربازخانه ای نظیر 'دولت یکدست، مجلس یکدست، دانشگاه و اداره یکدست'، دست اقلیتی را بر سرمایه های یک ملت دراز کرد، این زنگ خطر نواخته شده بود." او تنها تفاوت تحولات سیاسی ماه های گذشته و حملات و انتقادهای اخیر به بازماندگان آیت الله خمینی را "سرایت ستم به محور خودی های سابق و سیر صعودی غیرخودی کردن ها" تفسیر کرده و نوشته است: "به نظر من این زنگ خطر از همان آغاز انحراف انقلاب از اهداف اولیه آن، بیش از سی سال است که اتصالی کرده و مدام آژیر می کشد. اما یا سلطه گران کر شده و صدای گوشخراش آن را که با منافع تمامیت طلبانهشان تضاد دارد نمی شنوند و یا ما به آن خو گرفته و عادت کرده ایم." 'خط امام و راه و مدرسه' آیت الله خمینی آیت الله روح الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی و ارایه دهنده نظریه ولایت مطلقه فقیه در ایران فرزند مهدی بازرگان همچنین به موضوع "تحریف راه و مدرسه و خط امام" که در نامه آقای کدیور مورد اشاره قرار گرفته بود، توجه نشان داده و نوشته است: "مگر خط امام غیر از راهی است که دانشجویان پیروش امروز در زندان و یا بیرون از زندان چنان شیوههائی را متعلق به دوران گفتمان انقلابی میدانند و عموماً به راه دیگری میروند و مگر مدرسهاش غیر از همانی است که امروز آقای مصباح طابق النعل بالنعل اداره و تدریس میکند." پیش تر، مصطفی تاجزاده، از چهره های سرشناس اصلاح طلبان هم که در اوایل انقلاب اسلامی از اعضای اصلی نیروهای "خط امام" محسوب می شد، در یادادشتی تحلیلی از نحوه عملکرد خود و همراهانش در سالهای اول انقلاب انتقاد کرده بود. آقای تاجزاده در رابطه با اهانت به مراجع تقلید نوشته بود: "اعتراف میکنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیتالله شریعتمداری و برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض میکردیم، کار به جایی نمیرسید که امروز حرمت مراجع و عالمانی همچون مرحوم آیتالله منتظری و حضرات آقایان وحید خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، دستغیب شیرازی، طاهری اصفهانی، جوادی آملی و... حتی در صدا و سیما مورد تعرض قرار گیرد و کار به جایی برسد که حتی بیت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نیز آرامگاه مرحومان صدوقی و خاتمی از تعرض مصون نماند." آقای بازرگان همچنین با اشاره به جمله معروف "میزان رای ملت است" (از آیت الله خمینی) نوشته است که این شعار با بخشی از نظریه ولایت فقیه که مطابق آن نقش مردم تنها کشف ولی فقیه است، در تناقض است. او همچنین به برخی از اختیارات ولی فقیه نظیر "تعطیل کردن" حج، خواندن نماز و گرفتن روزه بر اساس "مصلحت نظام" اشاره کرده و از آنها به عنوان "تناقضات و تغییر آرایی" نام برده که می تواند به "هرشخص و جریانی برحسب سلیقه و سیاست خود" اجازه دهد تا به نظریه ولایت مطلقه فقیه استناد کنند. بر همین اساس، آقای بازرگان نوشته است: "اگر قرار بر ارایه سند و استناد به رویه و راه باشد، حاکمیت فعلی و نیروهای سرکوبگر آن، دست به مراتب پرتری دارند و به راحتی می توانند ادعا کنند که 'راه و مدرسه' امام (خمینی) همین است که ما عمل می کنیم." آقای کدیور نیز در نامه خود با ذکر دلایلی، نظریه ولایت مطلقه فقیه آیت الله خمینی را مورد انتقاد قرار داده بود. آقای کدیور در بخشی از نامه خود خطاب به حسن خمینی نوشته بود: "از آنجا که اصل ولایت فقیه و مصداق فعلی آن (بنا به شهادت مرحوم پدر شما و سه نفر دیگر از سران نظام در آن زمان) مورد رضایت آیت الله خمینی بوده است، آیا علاوه بر براهین نظری، ارزیابی منصفانه دو دهه اخیر بالاترین دلیل بر بی اعتباری این نظریه نیست؟" این پژوهشگر دینی و از هواداران جنبش اعتراضی ایران در خارج از این کشور، در بخش پایانی نامه خود به نوه آیت الله خمینی نوشته بود: "با توجه به تجربه تلخی که نظریه ولایت فقیه در ایران بجا گذاشته و امروز به سد و مانع اصلی حرکت حق طلبانه مردم تبدیل شده است، اجازه دهید حقیقت را بر مصلحت مقدم کرده، تصریح کنیم تکلیف آینده ایران را 'رفراندم' تعیین خواهد کرد." آقای کدیور پس از انتشار این نامه و در مصاحبه ای مباحث انتقادی خود نسبت به نظریه ولایت فقیه را بیشتر نزدیک به "بحث طلبگی با حسن خمینی" و داشتن "ابعاد تئوریک و نظری" دانست، اما آقای بازرگان انتقاد خود را دارای سابقه ای طولانی و مردمی دانسته و نوشته است: "آنچه امروز بر سر ملت ایران می آید، ارتباط مستقیم با اندیشه فقهی و سیاسی ایشان (آیت الله خمینی) دارد. تجربه ولایت مطلقه فقیه که تبلور تئوری آقای خمینی است، هر چند کسانی را به قله قدرت و ثروت رسانده اما نزد اکثریت مردم ایران آشکارا شکست خورده است." در پایان این نامه نیز آقای بازرگان همچون آقای کدیور، بر اصل "حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش" به عنوان "مصلحت دین و دنیا" تاکید کرده و خواستار آن شده است تا با دوری از آنچه وی "شرک پرستی شخصیتی و تفرق وحدت ملی" نامیده به راه نجات پیشنهادی او که "توحید کلمه و کلمه توحید" است توجه شود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 21:32 توسط مهران |
|
|
سانسور كتابهاي درسي* «اگر بخواهيم آسيب هاي نظام سياسي را رتبه بندي کنيم، در راس آنها بايد از عدم مشروعيت نظام سياسي ياد کرد که بخشي از آسيب هاي ديگر معلول اين آسيب هستند. بخشي ديگر نيز از آن جهت آسيب شناخته مي شوند که مشروعيت نظام را از بين مي برند.» اينها جملاتي هستند از آخرين فراز کتاب «مطالعات اجتماعي» سال اول دبيرستان تحت عنوان «آسيب هاي نظام سياسي» که در چاپ 1387 حذف شده اند، يا بهتر بگوييم به تيغ سانسور گرفتار آمده اند. روشن نيست چه کسي دستور حذف درس هفتم از فصل پنجم کتاب اجتماعي سال اول دبيرستان يعني فراز ذکر شده را داده است. شناسنامه کتاب که شامل نام پديدآورندگان و شوراي برنامه ريزي درس ياد شده است، با چاپ هاي قبلي تفاوت ندارد. اما اين حذف چشمگير آنچنان گوياست که از چشم دبيران آموزش و پرورش پنهان نمي ماند و خبرش به همگان مي رسد. از چند حال خارج نيست يا يک مقام عالي رتبه سياسي وزير آموزش و پرورش را ديده و به او اعتراض کرده که اين چرنديات چيست که در کتاب هاي درسي آورده ايد و وزير هم مستقيماً دستور حذف مطلب را داده است. يا خود وزير به چنين نتيجه يي رسيده و چنان دستوري صادر کرده است. يا اين کار توسط مديران و معاونان وزارت به انجام رسيده است. و يا اساساً خود مولفان و گردآورندگان کتاب به فراخور زمانه و از ترس آنکه انگي بر خود و کتاب شان بچسبد، آن را سانسور کرده اند. شايد هم هيات هايي که در گذشته هاي نه چندان دور وظيفه شبانه روزي داشتند تا زير سطور نوشته هاي روزنامه ها خط بکشند و براي ديگران پرونده هاي قطور شکايت هاي مطبوعاتي تهيه کنند، در اين روزگار از فرط بيکاري به سراغ کتاب هاي درسي رفته اند تا به زعم خود، آنها را از آلايش هاي تفکرات ليبراليستي پاکسازي کنند و به اين منظور به نحوي بر وزير و سازمان کتب درسي فشار آورده اند تا کتاب ها مطابق ميل شان شود. هر کدام از احتمال هاي فوق که درست باشد، فرق نمي کند. نتيجه نهايي آن است که تفکر انحصارطلب از بديهيات علوم روز دنيا به ويژه در عرصه علوم انساني و اجتماعي نگران است و ذکر ساده ترين نکات در باب مشروعيت نظام سياسي را برنمي تابد. در ادامه فرازي که ياد شد، در کتاب مطالعات اجتماعي سال اول دبيرستان (در چاپ هاي قبل) چنين نوشته يي را مي شد خواند: «... در نظام قانوني مردم از طريق انتخاب نماينده قدرت را به افراد واگذار مي کنند. اما اين واگذاري براساس قاعده و قراري انجام مي شود؛ به عبارت ديگر قبل از اينکه قدرت به افراد واگذار شود، بايد قانوني باشد که مشخص کند چه کسي مي تواند قدرت را به دست گيرد، چه کسي مي تواند نماينده انتخاب کند، حقوق مردم کدام است که بايد توسط حاکم رعايت شود، حقوق فرد يا افراد حاکم بر مردم چيست و...» در ادامه نيز آمده است: «... تا زماني که حاکمان به اين ميثاق وفادار باشند، حکومت آنها مشروعيت دارد اما زماني که به آن ميثاق پشت کنند، حکومت آنها مشروعيت خود را از دست مي دهد. براي نمونه در صورتي که قانون اساسي (ميثاقي که هر ملتي آن را پذيرفته است) مقرر کند که مردم از هر قوم و قبيله يي که باشند از حقوق مساوي برخوردارند، اما حکومت در عمل ميان اقوام تفاوت قائل شود، اين امر پايه يي خواهد بود براي عدم مشروعيت نظام سياسي. يا اگر در ميثاق عمومي پذيرفته شده باشد که بايد پنج مجتهد جامع الشرايط بر تصويب قوانين نظارت داشته باشند اما حکومت از تحقق آن جلوگيري کند (چنان که در مورد رژيم گذشته چنين بود) موجبات عدم مشروعيت حکومت فراهم مي شود.» اين مطالب شمه يي است از آنچه به زعم اولياي فعلي آموزش و پرورش نبايد به گوش بچه هاي ما بخورد.دقت فرماييد سياق نوشته يي که نقل کردم، نشان مي دهد مولفان کتاب درسي نهايت احتياط هاي لازم را انجام داده اند و به دنبال بيان گزاره هاي ژورناليستي يا تبليغ اين و آن يا مذمت اين و آن نبوده اند. مطالبي که آنها با کمال احتياط درباره آسيب عدم مشروعيت نظام در کتاب درسي آورده اند، نمونه يي است از بديهيات آنچه در کتب علوم اجتماعي و سياسي از متخصصان اين رشته ها نقل مي شود و دانشجويان و محققان به کرات با آنها برخورد کرده اند. شايد امروز برخي از خوانندگان اين متن نيز تصور كنند كه بالاخره آنچه در اين فرازها آمده دامن كساني را در اين كشور مي گيرد و خواهي نخواهي ذهن دانش آموزان را متوجه افراد و جريانهايي در نظام مي كند. اشکال در کجاست؟ آيا مطالب غلط و گمراه کننده است يا شرايط به گونه يي است که در برخي اذهان به نظر مي رسد آن مطالب مصداق پيدا کرده اند؟ اگر مثلاً متخصصان محيط زيست اين قرار و قاعده بديهي، منطقي و تجربي را بيان کردند که قطع درختان جنگلي خطر سيلاب را افزايش مي دهد، روشن است که اين حرف جز بيان گزاره يي علمي و تجربه شده محتواي ديگري در بر ندارد و در فضايي معمولي هيچ کس آن را گوشه و کنايه به افراد و جريان ها نمي پندارد. اما روشن است که همين معني به تدريج از سوي کساني که منافع شان در قطع درختان جنگلي است، ناپسند تلقي مي شود و درصدد حذف آن برمي آيند. بد نيست فراز ديگري را از متن سانسورشده کتاب مطالعات اجتماعي سال اول دبيرستان يادآوري کنم: «...نيز اگر قانون مقرر کرده باشد که احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و... آزادند؛ مشروط بر اينکه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نکنند، اما حکومت از تشکيل آنها با اين شرايط جلوگيري کند يا به گروه هايي که داراي چنين شرايطي نيستند اجازه فعاليت بدهد، مشروعيت خود را زير سوال برده است.» و درنهايت متن يادشده چنين نتيجه گيري مي کند؛ «... هنگامي که حکومتي مشروعيت خود را از دست بدهد، مردم ديگر خود را موظف به اطاعت از آن نمي بينند و در نتيجه حکومت براي اجراي احکام خويش بايد به زور تکيه کند. مردم حکومت را از آن خود نمي دانند و خود را از حکومت جدا و بيگانه تلقي مي کنند؛ اگر حكومت از آنها ماليات بگيرد، آن را نوعي زورگويي تلقي مي كنند؛ آنها (مردم) رفتن به سربازي را تحميل مي دانند؛ هر اقدامي عليه حكومت به جاي اين كه مذموم شمرده شود، مورد تحسين قرار مي گيرد؛ بر اساس اين گونه موارد، حكومت بيشتر به زور و اجبار فيزيكي تكيه مي كند و به اين ترتيب، بيگانگي ميان مردم و حاكمان افزايش مي يابد؛ تا جايي كه حكومت با ضربه كوچكي از هم پاشيده مي شود...» روشن نيست کجاي اين جملات با عقل و منطق و تجربه بشري مغاير است که بايد از حيطه آموزش هاي اجتماعي بچه هاي ما حذف شود؟ يا کجاي اين مطالب خلاف شرع و ارزش هاي ديني و اخلاقي است که بايد به تيغ سانسور گرفتار شود؟ آيا جز اين است که روز به روز بر دامنه حساسيت و تحمل ناپذيري برخي از جريان هاي سياسي افزوده مي شود و عدم بردباري و شکيبايي آنها در برابر مطالبي که گمان مي کنند دامن آنها را مي گيرد، هر روز بيشتر به چشم مي خورد؟ منش انحصارطلبانه در قدرت و تفکر ناشي از آن به گونه يي ذاتي در کليه حوزه هاي علمي به تدريج براي خود نظريه سازي مي کند و ناخودآگاه قادر نيست گفته ها و نوشته هايي را که در خارج از قالب هاي خاص فکري خود است، تحمل کند. دامنه خطوط قرمز جريان هاي فکري قالب گرا هر چه مي گذرد، گسترده تر مي شود و حوزه قابل پذيرش آنها هر چه زمان پيش مي رود، تنگ تر مي شود. اين طور نيست که حساسيت افکار و گرايش هاي قالب گرا و انحصارطلب فقط متوجه حوزه هايي از علوم انساني و اجتماعي باشد. دير يا زود آنها در هر زمينه يي نظريه هاي متصلبي خواهند داشت که نفي هر يک از آنها کفر تلقي خواهد شد.همچنان که گاليله فيزيکدان را به چهارميخ کشيدند که خلاف باورهاي تعصب گرايانه و غيرعلمي کليساي آن زمان سخن گفته بود، بعيد ندانيم روزي را که (اگر کارها بر همين منوال غيرطبيعي پيش رود) کتاب فيزيک سال اول را هم به تيغ سانسور بسپارند چرا که در کنار برخي مزاياي انرژي هسته يي، مشکلات و گرفتاري هاي آن را هم ذکر کرده است. معمولاً زورمداراني که متاسفانه در هر زمينه يي نيز براي خود نظريه دارند، اول کار از شنيدن حرف هاي کارشناساني که خلاف نظر آنها است، مورمورشان مي شود. بعد از مدتي رو ترش مي کنند و صورت شان را از گوينده برمي گردانند.سپس آنها را از حوزه هاي تصميم سازي و مشورت (تصميم گيري که سهل است) کنار مي گذارند و سرانجام دستور مي دهند نظرات آنها از متون رسمي حذف شود. و بالاخره کار به جايي مي رسد که آنها فقط بايد شکرگزار باشند که رافت نظام (بفرماييد بعضي ها) به آنها حق حيات داده است. -------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 21:28 توسط مهران |
|
|
... اثر بد ديگر موهوم پرستي در آموزش و پرورش فقدان آموزش مربوط به روابط جنسي است. حقايق فيزيكي مربوط به اين مسئله بايستس بطور طبيعي و ساده قبل از سن بلوغ زمانيكه هيجان به طفل دست نميدهد آموخته شود. در زمان بلوغ عوامل حقيقي مسائل جنسي و اخلاق مربوط به آن آموخته شود . به پسران و دختران بايد تعليم داد كه هيچ نزديكي جنسي جز با تمايل طرفين بصحت صورت نمي پذيرد. اين مخالف آموزش كليسائي است كه ميگويد چنانچه مرد فرزند ديگري بخواهد نزديكي جنسي مجاز بوده و هر چند كه زن در اين كار آمادگي نداشته باشد. پسران و دختران بايد بآزادي يك ديگر احترام بگذارند؛(بايد بدانند بوجود آوردن بشر ديگري در دنيا كار مهمي است) فقط وقتي بدنيا آورده شود كه وسايل بهداشتي كافي داشته از محيط مناسب برخوردار باشد. بايد روش كنترل مواليه را به آنها آموخت تا هر زمان كه لازم بود فرزند داشته باشند بدنيا آورند.بايد خطر امراض مقاربتي و راه علاج و جلوگيري از اين امراض را به آنها آموخت . افزايش سعادت بشر از آموزشهاي مسائل جنسي در اين راهها مورد انتظار مي باشد. بايد دانسته شود كه روابط جنسي منحصراً يك مسئله خصوصي بوده و ارتباطي بدولت يا همسايگان ندارد.بعضي از انواع مسائل جنسي كه ارتباطي با اطفال ندارد وسيله قوانين جزائي محكوم شده اند: اين يك نوغ خرافات است زيرا موضوعي كه بكسي ارتباطي نداشته باشد نبايستي قابل مجازات باشد. ....
کتاب چرا من مسیحی نیستم؟ ، متن سخنرانیای است که برتراند راسل در ۶ مارس ۱۹۲۷ در انجمن ملی غیرمذهبیان در شمال لندن ایراد کرد که به صورت جزوهای در همان سال چاپ شد و پس از ویرایش پائول ادوارد، ویراستار کتابهای راسل، به شهرت بیشتری رسید. این کتاب توسط «س.طاهری» به فارسی برگردانده شده است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 21:29 توسط مهران |
|
|
مقام
نیست که انسان را می سازد بلکه انسان است که مقام را می سازد و برده می
تواند مردی آزاد باشد.جبار و خودکامه می تواند برده باشد.ماخود مقام و
موقعیت را پست یا عالی می سازیم.
روسو هیچ انسانی نمی تواند احساسات و عواطف خود را سرکوب کند بی آنکه در عین حال بخشی از وجود خود را نابود کند آلیس هاکسلی اگر قرار باشه بایستی وبه طرف هر سگی که پارس می کند سنگ پرتاب کنی هرگز به مقصد نمی رسی لارنس استرن اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است اپیکت کسیکه از چیز کمی خوشبخت نمی شود از هیچ چیز خوشبخت نخواهد بود اپیکور رازشاد زیستن انجام آنچه دوست داریم نیست دوست داشتن آنچه انجام
می دهیم است
در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بیاموز به پایان فکر نکن...اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند.بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 20:37 توسط مهران |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:7 توسط مهران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از انديشه هاي زرتشت: من با هيچکس بر سر آيين و باوري که دارد نمي جنگم و خون وي را نمي ريزم چرا که خداي هر کس همان است که خرد او به او مي نماياند. هر قدر میوه های دانش بیشتر در دسترس انسان قرار گیرد، همان قدر باورهای مذهبی از بین خواهد رفت. زیگموند فروید |
| پیوندهای روزانه |
|
google translate آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1390 تیر 1390 شهریور 1389 تیر 1389 خرداد 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
|
RSS
|